اسفند ۲۹م, ۱۳۹۰ | نویسنده :
الان حدود دوازده ساعت مونده که سال عوض بشه
چه خوبه که با تغییر سال خیلی چیزا عوض بشن؛
مثلا :
دروغگویی جاش رو با صداقت عوض کنه
گرونی جاش رو با ارزونی عوض کنه
دورنگی جاش رو با یک رنگی عوض کنه
و خیلی چیزای دیگه که الان خاطرم نیست
دسته بندی : دل نوشته ها | بدون دیدگاه
اسفند ۵م, ۱۳۹۰ | نویسنده :

امروز دقیقا یک سال از ازدواجم میگذره، کیک خریدیم و شاد بودیم.
دسته بندی : دل نوشته ها | بدون دیدگاه
اسفند ۴م, ۱۳۹۰ | نویسنده :
رفتم مشهد ( دومین بار توی سال ۹۰، اولیش مهرماه بود)، بهترین سفرم بود، نزدیک حرم، هرچند شخصا معتقدم که لازم نیست آدم کلی تقلا کنه و به این و اون فشار بیاره تا دستش به ضریح برسه، چند متری ضریح می ایستادم، سلام میدادم و پی کارم، تو حرم یه آرامش خاصی داشتم، هوای مشهد هم توپ بود.
دسته بندی : دل نوشته ها | بدون دیدگاه
بهمن ۲۹م, ۱۳۹۰ | نویسنده :
همیشه خونواده خودم رو جز خانواده های خاص میدونستم، یعنی مثلا با بقیه خونواده ها فرق دارند، همه با هم خوبیم، با اینکه زیادیم، مثلا وقتی میدیدم که همسایمان با دامادشان دعوا دارند یا برادر و خواهر با هم قهرند میگفتم خوبه ما ” از این خونواده ها ” نیستیم
الان فکر میکنم ده سالی هست از اون طرز فکرم گذشته، دیدم نه همه مثل همند، طبیعی شده که داماد با خونواده زنش قهر باشه، یا برادر با برادر سرش به حساب باشه، همه پشت سر هم حرف بزنند و الی ماشاالله
ولی چند وقتی است که یک موضوع خیلی اذیتم میکنه، اینکه فهمیدم برادر بزرگم، کسی که خیلی از اینکه دارمش حال میکنم و شاید بعضی وقتا یه حرفایی نسنجیده زده باشم و “حرصش” گرفته باشه، ولی در کل دوستش داشتم و “دارم” ؛ بیاد پشت سرم از اینکه پدرم تو خونه ساختنم کمک کرده، یه حرفایی بزنه، مثلا بگه : آره ، ابوالفضل پول رو پول گذاشت شد ساختمون؛ بعد به خاطر این حرف دیگه بابا رسماٌ پشتم رو خالی کنه و چند باری منت سرم بگذاره، درسته من امیدم به خداست و مطمئنم که خودم خونه م رو خوب میسازم، ولی از این ماجرا خیلی دلم شکست.
دسته بندی : دل نوشته ها | بدون دیدگاه
شهریور ۲۶م, ۱۳۹۰ | نویسنده :
الف:
گاهی وقتها بی جهت استرس دارم، دلم شور میزنه، الکی فکرهای جور وا جور میکنم، نمیدونم چرا ؟
ب:
شکر خدا که لااقل خانمم مهربونه، یعنی نق نقو نیست، سازگاره، یعنی طوری نیست که آدم از فراری باشه، خوب، زن خوبم خودش نعمتیه
ج:
منتظر یه وامم، حالا که نوبت من رسیده نمیدونم چرا جور نمیشه، اگه نشه (خدایی نکرده) به مشکل بر میخورم، ولی خوب، خدا بزرگه
د:
حوس یه زیارت دارم، دوست دارم برم امام رضا !
دسته بندی : دل نوشته ها | بدون دیدگاه
تیر ۶م, ۱۳۹۰ | نویسنده :
چهل دقیقه بدون قضاوت، شبکه سه، ساعت ۱۲ شب، دوشنبه
طعم سلامت و خوشبختی، چه خوش طعم است
دسته بندی : دل نوشته ها | بدون دیدگاه
خرداد ۲۷م, ۱۳۹۰ | نویسنده :
دیروز از بهترینِ زندگی ام، بهترین هدیه زندگی ام را گرفتم
دسته بندی : دل نوشته ها | بدون دیدگاه
اسفند ۸م, ۱۳۸۹ | نویسنده :
طلا، طلاست و زیبا، هیچ نیازی هم به تزیین ندارد، وقتی خودش زیباست و رودست ندارد !
دسته بندی : دل نوشته ها | بدون دیدگاه
اسفند ۶م, ۱۳۸۹ | نویسنده :
دیشب، ساعت ۱۰ بود
بهترین اتفاق زندگی ام افتاد
پیوند بستم با بهترینِ، زندگی ام
و این بهترین لطف خدا بود در حق من.
دسته بندی : دل نوشته ها | بدون دیدگاه
اسفند ۴م, ۱۳۸۹ | نویسنده :
روز قبل از جواب آزمایش است امروز
و چقدر سخت اس امروز
و چه روز خوبی است امروز
دسته بندی : دل نوشته ها | بدون دیدگاه